تبليغاتX
لاهوتیــــــــــــان

لاهوتیــــــــــــان    

 

صفحه اصلي

ارتباط با ما

آرشيو مطالب

 

خوش آمديد   

 

منوي کاربري

     

فلسفه بعثت

 

فلسفه بعثت

سرآغاز تاریخ اسلام از روزی شروع  شد كه پیامبراسلام صلی الله علیه و آله  در خلوت با محبوب، در دل غاری كه در دامن كوهی در شمال مكه بود، راز و نیاز می كرد. گویا غار حراء هنوز هم پژواك  مناجات پیامبراكرم را در قطعه قطعه سنگ ریزه های خود به یادگار حمل می كند و در گوش عاشقان حضرت كه در آن وادی قدم می گذارند؛ نجوا می كند.

روزی از روزهایی كه پیامبراكرم(ص) در غار مشغول مناجات و دلدادگی بود، صدایی شنید:

" یا محمد اقرا"؛ او شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ شنید: ای محمد!

" اقرا باسم ربك الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا  و ربك الاكرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم."( علق/5-1)؛بخوان به نام پروردگارت كه - جهان را- آفرید. همان كه انسان را از خون بسته ای خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد.

حضرت جبرائیل به حضرت محمد صلوات الله علیه فرمود:" ارسلنی الله الیك لیتخذك رسولاً؛ خداوند مرا به سوی تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.(1)

حضرت رسول اكرم(ص) هر ساله مدتی به كوه حرا(2) می رفت و به عبادت و راز و نیاز و تفكر می پرداخت تا این كه روزی شنید  فرشته ای به او گفت: ای محمد! بخوان. محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وی قرائت كرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند.(3)

هرگاه سخن از رخداد واقعه ای به میان می آید ناخودآگاه به دنبال فلسفه و علل ایجاد آن می گردیم. در باب بعثت نیز علت را  جویا می شویم كه چه نیازی به وجود پیامبران بوده است؟

در نفس انسان نیازها و غرایز گوناگونی قرار داده شده است كه همگی طالب ارضاء و هدایت صحیح هستند. خداوند متعادل برای هدایت انسان، بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امكانات متعددی به او عطا نموده است، تا هم بتواند نیروی خود را صرف ارضای نفسانیات كند و هم با امكانات و نیروی داده شده، بر خواهش های نفسانی غلبه كند و كشش های  درونی را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سرّه را از ناسرّه متمایز كند؛ یكی در درون انسان كه عقل است و دیگری پیامبران الهی كه ایشان از طریق وحی دستورات را برای انسان بازگو می كنند تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزند و حدود و مقررات آن را نیز روشن نمایند، چون عقل دارای خطا و نقصان است. برترین هادی، آن است كه دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی باشد و تنها راه آن بعثت انبیاء است. پس بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد كه خداوند بر این نعمت منت گذارد و این احسان و نیكویی را به رخ آنان بكشد، چنان كه می فرماید:

" لقد من الله علی المومنین اذا بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین."( آل عمران/164)؛ خداوند بر مومنان منت نهاد - نعمت بزرگی بخشید- هنگامی كه در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشكار بودند. در این آیه خداوند بر بشر نسبت به این نعمت بزرگ منت می گذارد. ممكن است این تصور پیش بیاید كه منت گذاری، كار صحیحی نیست، چرا خداوند در این امر منت می گذارد؟ مگر بعثت چه ویژگی هایی دارد و هدف از آن چیست؟

واژه منت از " منّ" به معنای چیزی است كه با آن وزن می كنند( سنگ كیلو). و نیز به معنای نعمت سنگین و باعظمت نیز به كار می رود. بنابراین هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منت گویند. كاربرد این واژه دو گونه است: قولی و فعلی.(4)

اگر كسی عملا نعمت بزرگی به دیگری بدهد، این همان منت عملی است كه بیشتر در مسائل تربیتی و هدایتی و معنوی كاربرد دارد و پسندیده و ارزنده است. كه برخی گفته اند: این منت مختص به خدای متعال است. اگر كسی كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ دیگری بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد، كاری است بسیار زشت، كه این از منت های بشری است. در نتیجه، منت گذاری بر بخشیدن نعمتهای بزرگ كه از جمله آنها نعمت رسالت است، منتی زیباست و " منّ الله" یعنی " انعم الله"، خداوند نعمت بزرگی بخشید و در اختیار مومنان قرار داد. چنان كه در جای دیگر خداوند به خطر هدایت كردن انسانها به ایمان، بر آنها منت می گذارد." بل الله یمن علیكم ان هداكم للایمان."( حجرات/17)

اگر مسلمانان به خاطر پذیرفتن اسلام، مشكلات و خسارت های زیادی متحمل شده اند، نباید فراموش كنند كه خداوند بزرگ ترین نعمت را در اختیار آنها گذاشته و پیامبری مبعوث كرد تا انسان ها را تربیت كند و از گمراهی ها باز دارد. بنابراین هر اندازه برای حفظ این نعمت بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهایی پرداخته شود، باز هم ناچیز است.(5)

تا اینجا از هدف اصلی بعثت آشنا شدیم. نگارنده در این مقاله قصد دارد كه مبحث بعثت را از منظر امیرالمومنین علیه السلام، او كه اولین پاسخ دهنده به ندای پیامبراكرم(ص) بود و اولین و جوانترین تسلیم شده اوامر الهی بود را بررسی نماید كه قطعاً زیباترین تعاریف و تفاسیر را از این واقعه بزرگ تاریخی دارد.

مؤلفه های دوران جاهلیت

انسان باید در مورد ایام جاهلیت و دوره قبل از بعثت اندیشه كند و ببیند مردم به كجا رسیده بودند. عده ای یهودی، عده ای مسیحی و عموم مردم بت پرست بودند. احكام اسلام را ترك كرده، از اخلاق انسانی جدا شده و با خلق و خوی درندگی و صفات حیوانات خو گرفته بودند. كارشان به جایی رسیده بود كه دختران را زنده به گور كرده و بدین طریق پیوندها را می بریدند. به چیزهای باطل افتخار كرده، از عدل جدا شده و حقوق یكدیگر را از بین می بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده، انسان های شریف را از بین برده، با علماء دشمنی كرده و از حكیمان وحشت داشتند. بساط علم را برچیده، خوبی بردباری و علم را انكار كرده، قطع رحم نموده و شبیه چهارپایان شده و قمار می كردند؛ شراب نوشیده، عقل خود را زیر پا گذاشته و فرزندان خود را می كشتند. شهرها را خراب كرده، نیكی ها را فراموش نموده، شریعت های الهی را از بین برده، سرمایه ها را نابود كرده و مرتكب كارهای زشت می شدند.

خودپسندی و تكبر در میان آنها رواج پیدا كرده و به  بی صبری افتخار می كردند فحشاء و منكرات را روش خود ساخته و سخنان باطل ( مانند دروغ، شهادت ناحق) می گفتند. پیامبران را كشته و اولیای خدا را از میان خود بیرون می كردند. بدكاران را حاكم بر خود نموده و كسانی را كه اصل و نسب درستی نداشتند اطاعت می نمودند.

شیطان را عبادت، خدا را به خشم آورده و آتش دوزخ را برافروخته بودند. و در اثر این امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزدیك بود عالم نابود شده و تازیانه غضب خدا آنها را به جهنم براند، یا همانطور كه مشغول كارهایشان هستند آنها را در هم كوبیده و نابود كند كه عنایت پروردگار برای تمام كردن حجت و كامل كردن رحمت شامل حالشان گردیده و خاتم پیامبران(ص) را برانگیخت تا رحمتی برای جهانیان و نشانی برای هدایت باشد. آنها را از تاریكی ها خارج كرده و به نور رساند. نادانی آنان را به علم، گمراهیشان را به هدایت، هلاكتشان را به نجات، ستم آنان را به عدل و كم خردیشان را به عقل، نیاز آنان را به بی نیازی، ذلتشان را به عزت، خرابیشان را به آبادانی و خواری آنان را به سلطنت مبدل نموده و كفرشان را به ایمان، جهنمشان را به امیدواری، اسارت آنان را به رهایی و بندگی آنان را به آزادگی تبدیل نماید.(6)

حضرت علی علیه السلام گاهی در خطبه های خود به اعراب آن زمان یادآوری می كردند كه قبل از ظهور اسلام چه اعتقاداتی داشتند و چگونه زندگی می كردند. چرا كه گاهی غرور وجود آنها را فرا می گرفت و فراموش می كردند كه از بركت وجود اسلام به آن عزت و سربلندی نائل شده بودند. حضرت علی علیه السلام  در یكی از خطبه ها می فرماید:

" والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین... و جاهلها مكرم."؛ خدا پیامبراسلام را زمانی فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم  پراكنده بود؛ راه  رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و كور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انكار شده، راه های آن ویران و جاده های آن كهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می كردند و به راه های او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشكار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگدمال كرده و با سم های محكم خود نابودشان كرده و پا برجا ایستاده بود.

اما مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در كنار بهترین خانه (كعبه) و بدترین همسایگان ( بت پرستان) زندگی می كردند. خواب آنها بیداری، و سرمه چشم آنها اشك بود؛ در سرزمینی كه دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.(7)

حضرت در جای دیگر می فرماید:

" ثم ان الله سبحانه بعث محمداً(ص) بالحق حین دنا من الدنیا... و شرفاً لأنصاره."؛ سپس خداوند سبحان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را هنگامی مبعوث فرمود كه دنیا به مراحل پایانی رسیده، نشانه های آخرت نزدیك، و رونق آن به تاریكی گراییده و اهل خود را به پا داشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشكار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگی آن شكسته، و اسباب حیات در هم ریخته، پرچم های دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به كوتاهی رسیده بود. در این هنگام خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ابلاغ كننده رسالت، افتخار آفرین امت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزت و شرافت یارانش قرار داد.(8)

حضرت علی علیه السلام در خطبه ای دیگر از بعثت به موقع  پیامبراكرم صلوات الله علیه می فرماید كه:

" بعثه والناس ضلال فی حیرة و حاطبون فی فتنة... و الموعظة الحسنة."؛ خدا پیامبراسلام را به هنگامی مبعوث فرمود كه مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوا و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تكبر، به لغزش های فراوانشان كشانده بود، و نادانی های جاهلیت پست و خوارشان كرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را كرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حكمت و موعظه نیكو، مردم را به خدا دعوت فرمود.(9)

حضرت در فرازی دیگر زمان جاهلیت را اینگونه توصیف می فرماید:

" أرسله علی حین فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجیفة، و شعارها الخوف، و دثارها السیف."؛ خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود كه از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می كشید و دنیا، بی نور و پر از مكر و فریب گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبوده، آب حیات فرو خشكیده و نشانه های هدایت كهنه و ویران شده بود. پرچم های هلاكت گمراهی آشكار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه درخت دنیا در جاهلیت فتنه، و خوراكش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهای ستم حكومت داشت.(10)

 

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 18، ص206.

2. " حرا" نام كوهی است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالی آن غاری است كه ارتفاع آن به قدر یك قامت انسان است. قسمتی از داخل غار با نور خورشید روشن می شود و قسمت های دیگر آن در تاریكی است.

3. تلخیص التمهید، ج1، ص62.

4. مفردات راغب، واژه" من".

5. مجمع البیان، ج2، ص875.

6. المراقبات، آیة الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی، صص160-159- 158.

7. نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه2، ص43.

8. خطبه 198، ص417.

9. خطبه 95، ص179.

10. خطبه 89، ص151.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:28 توسط دو همدل | 

 

حدیث ثقلین - دلایل امامت امیر المومنین

 

 

                                                                               حديث ثقلين
                                                      بسم الله الرّحمن الرّحيم

نداى وحدت ندائى الهى است، و نداى اختلاف از شيطان است، خداوند متعال مى فرمايد: (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ* وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً)(1): اى مؤمنان، بپرهيزيد خدا را آنچنان كه سزاوار است پرهيز كردن از او، و البتّه از دنيا بيرون نرويد جز در حاليكه مسلمان باشيد، و همگى به «ريسمان خدا» جنگ زنيد و پراكنده نشويد، و به ياد آوريد نعمت خدا را بر خودتان آنگاه كه با هم دشمن بوديد، پس خداوند ميان دلهاى شما اُلفت و يگانگى قرار داد و به سبب نعمت پروردگار برادر گرديد.
«ريسمان خدا» يعنى: حقيقتى كه بندگان بوسيله آن با خداوند متعال ارتباط پيدا مى كنند و راه او را مى پيمايند. و از اين آيات استفاده مى شود كه: يگانه طريق ايجاد وحدت، چنگ زدن همگان است به «ريسمان خدا»، و در احاديث بسيارى كه صحّت آنها مورد اتّفاق فريقين است، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرموده اند: «ريسمان الهى» كه مؤمنين بايستى به آن چنگ زنند، يكى كتاب خداوند متعال، و ديگرى خاندان نبوّت عليهم السّلام است، و اين دو، وسيله هدايت و مانع از ضلالت بوده و تا روز قيامت از هم جدايى ندارند.


و البتّه زيان اختلاف در آخرت هويدا گشته، و جبران پذير نيز نخواهد بود، و در حديثِ اِخبار رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به هفتاد و سه فرقه شدن امّت، و جهنّمى بودن هفتاد و دو فرقه(2)، آن زيان بيان گرديده است.
و قرآن كريم، راه وحدت و طريق وصول به آن را در صورت وقوع اختلاف بيان فرموده است: (قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَة سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)(3): (اى پيامبر) بگو: اى اهل كتاب، بياييد سوى كلمه اى كه ميان ما و شما يكسان است كه نپرستيم جز خداى را و چيزى را شريك او قرار ندهيم، و برخى از ما جز خدا را ارباب نگيريم، پس اگر رو گردانيدند بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمان هستيم.
روى سخن در اين آيه كريمه با «اهل كتاب» است كه خود را موحّد و پيرو پيامبران مى دانند.
و خلاصه سخن آنست كه: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم به فرمان خداوند متعال به آنان مى فرمايد: براى اختلافاتى كه در بين است دشمنى نكنيد، بياييد در موارد توافق كه خداپرستى و ترك شرك و ترك اطاعت از غير خداوند متعال است با هم تفاهم كنيم و آن را مورد عمل قرار دهيم تا بتوانيم با منطق صحيح، موارد اختلاف را حلّ كرده، حقّ را معلوم نمائيم، پس اگر نپذيرفتند، به آنان بگوئيد: ما مسلمان هستيم، يعنى: ما تسليم فرمان خدا هستيم، و در خداپرستى و توحيد راست مى گوييم، نه شما، زيرا حقّ جو و خداپرست در جهت خداپرستى با ديگر خداپرستان يگانگى مى كند و دشمنى و مخالفت نمى نمايد، و در جهت مورد اختلاف نيز تفاهم مى نمايد و حقّ را در ميان اختلاف كنندگان روشن مى كند.
پس راه ايجاد وحدت (طبق تعليم قرآن كريم) آنست كه: اختلاف كنندگان (اگر راست مى گويند و قصد توافق و اتّحاد دارند) در آنچه توافق دارند معترف بوده و كتمان نكنند و آن را مسكوت نگذارند، و در آنچه اختلاف دارند تعصّب را رها نموده، حقّ جو باشند، و دانايان هر قومى با يكديگر تماس گرفته و بدون مداخله نادانان و آشوب طلبان مراجعات داشته باشند، و با منطق استدلال صحيح، حقّ جويانه و منصفانه، حقّ را در ميان آراء و نظريّات گوناگون روشن نمايند تا بندگان خدا از زيان اختلاف در امان باشند.
و البتّه اگر در موارد وحدت و توافق، سهل انگارى شود، و چيزى كه اختلاف كنندگان آن را حقّ مى دانند، ترك نمايند، و براى احياء و ترويج آن قيام و اقدام ننمايد و در اختلافات با هم دشمنى و ستيزگى داشته باشند، نشانه آنست كه حقّ جو نيستند، بلكه گرفتار بلاى تعصّب مى باشند.
و در امّت اسلام در زمانهاى گذشته و اكنون، بسيارى از چيزها كه مورد توافق همگان است متروك مانده، و در پس پرده فراموشى نهان گشته، و چنان مشاهده مى شود كه آنها را از دين محسوب نمى دارند.
و اين راه صحيح ايحاد وحدت دينى است كه خداوند كريم در كتاب مجيدش به بندگان تعليم داده است.
و «حديث ثقلين» يكى از بهترين دلائل مورد اتّفاق فريقين است كه مى توان با چنگ زدن به مضامين نورانيش، و رها ساختن پرده هاى اوهام و تعصّب، راه پرمخاطره اختلاف در دين را مسدود نمود، زيرا همچنانكه خواهد آمد سند اين حديث شريف قابل تشكيك نبوده (كما اينكه صحّت سند و حتّى تواتر عند الفريقين نسبت به ادلّه اى كه شيعه در اثبات مدّعايش بدان تمسّك مى جويد، در سرتاسر مباحث اثبات خلافت و جانشينى بلافصل اميرالمؤمنين عليه السّلام موجود است)، و دلالت آن نيز واضح و روشن است.
قبل از ورود در بحث، يكى دو لفظ از الفاظ «حديث ثقلين» را مذكور مى داريم:ترمذى در كتاب «صحيحش» به سند خودش از جابر بن عبدالله انصارى نقل مى كند كه: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «يا أيُّهَا النَّاسُ، إنّي تَرَكْتُ فِيكُمْ ما إنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: كِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِي أهْلَبَيْتِي»(4): اى مردم، من در ميان شما چيزى گذاشتم كه اگر تمسّك به آن جوئيد هرگز گمراه نخواهيد شد: قرآن و عترت من كه خاندان نبوّت هستند.
و نيز ترمذى در «صحيحش» از زيد بن ارقم چنين نقل مى كند كه زيد گفت: رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: «إنِّي تارِكٌ فِيكُمْ ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدي، أَحَدُهُما أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: كِتابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأرْضِ، وَعِتْرَتِي أهْلُبَيْتِي، وَلَنْ يَفْتَرِقَا حَتّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُوني فِيهِما»(5): بدرستى كه من بجا مى گذارم در بين شما چيزى كه اگر بدان چنگ بزنيد بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد، يكى از آن دو از ديگرى باعظمت تر است، كتاب خدا كه ريسمانى متّصل از آسمان به زمين است، و خاندان نبوّت، و اين دو هرگز از يكديگر جدا نمى شوند تا سر حوض كوثر بر من وارد شوند، پس دقّت نمائيد كه بعد از من در حقّ آن دو چگونه رفتار خواهيد داشت.
اين بود دو لفظ از الفاظ اين حديث شريف از دو نفر صحابى از كتاب «صحيح ترمذى».


(1) سوره آل عمران: 3/102 و103.
(2) كنز العمّال: ج11/114 حديث 30834 تا 30838، سبل الهدى والرّشاد: ج10/159، سنن ابن ماجه: حديث 175 و3993، مسند احمد: ج3/120 و145.
(3) سوره آل عمران: 3/64.
(4) صحيح ترمذى: ج5/662، حديث 3786 ـ چاپ دار احياء التّراث العربى ـ بيروت.
(5) صحيح ترمذى: ج5/663، حديث 3788.



w3village.com

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:23 توسط دو همدل | 

 

اعمال ماه مبارک رجب

 

اعمال ماه مبارک رجب  

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی‏رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودی خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهی از او دور گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته گردد.

از حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام روایت است که: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یک سال، از او دور شود و هر کس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

و همچنین فرمود که: رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر. هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از حضرت صادق علیه السلام روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" می‏گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته می‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

و ابن بابویه به سند معتبر از سالم روایت کرده است که گفت: رفتم به خدمت حضرت صادق علیه السلام در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا در این ماه روزه گرفته‏ای؟ گفتم نه والله ای فرزند رسول خدا. فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آن را به غیر خدا کسی نمی‏داند به درستی که این ماهی است که خدا آن را بر ماه‌های دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و برای روزه داشتن آن گرامی داشتن را بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضی از ثواب روزه‏داران آن نائل می‏گردم؟ فرمود: ای سالم هر که یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر که دو روز از آخر این ماه روزه دارد بر صراط به آسانی بگذرد و هر که سه روز از آخر این ماه را روزه دارد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌های آن روز و برات بیزاری از آتش جهنم به او عطا کنند.

و بدان که از برای روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِی التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَکْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ

اعمال مشترک ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است که انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصی به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین علیه السلام در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِیَ حَوَائِجِی لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ

2- دعایی را که از حضرت صادق علیه السلام روایت شده، خوانده شود:

کَابَ الْوَافِدُونَ عَلَی غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَی الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَی الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِی هُدَی الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِی اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِی مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِی یَوْمَ الدِّینِ

3- از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود:


اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَی فَقْرِی وَ بِحِلْمِکَ عَلَی جَهْلِی وَ بِقُوَّتِکَ عَلَی ضَعْفِی یَا قَوِیُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ


قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به
مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالی برای او به رحمت و مغفرت و کسی که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد برای او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: کسی که در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل برای او صد هزار حسنه عطا کند و برای او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است کسی که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند کند و بگوید: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی وَ تُبْ عَلَیَّ اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضی باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فضیلت بسیاری برای خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند برای او در قیامت نوری شود که او را به بهشت بکشاند .

9- سید بن طاووس از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت حمد یک مرتبه و آیة الکرسی هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالی برای او از روزی که این نماز را گزارده تا روزی که بمیرد هر روزی هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای که خوانده شهری در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفی قصری در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضی شود .

10- سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا که روایت شده هر کس در یکی از ماه‌های حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالی برای او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11- از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است که: هر کس در یک شب از شب‌های ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت حمد و قل یا ایها الکافرون یک مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:52 توسط دو همدل | 

 

«صحیفۀ سجادیه»

 

«صحیفۀ سجادیه»

«صحیفۀ سجادیه» که به آن «زبور آل محمد» و «انجیل اهل بیت» نیز می‌گویند, مجموعه‌ای از دعاهای امام سجاد (علیه ‌السلام) است که به وسیلۀ آن حضرت انشاء و توسط امام باقر (علیه اسلام) و زید بن علی نگارش یافته است. در این اثر گرانسنگ, خواننده در لابه‌لای دعاها با دریایی از معارف دینی و مسائل سیاسی و اجتماعی روبه‌رو است. صحیفۀ سجادیه در اصل در بر گیرندۀ هفتاد و پنج دعا بوده است, امّا متأسفانه تنها پنجاه و چهار دعا در صحیفه‌های موجود به دست ما رسیده است.

برخی محدثان با گردآوری شمار دیگری از دعاهای امام سجاد (علیه ‌السلام) عدد دعاها را دوباره به هفتاد و پنج رسانده‌اند و مجموعه‌های جدیدی را پدید آورده‌اند که عبارت‌اند از:

1. صحیفۀ سجادیۀ ثانیه، محمد بن حسن حرّ عاملی (م 1104ق).

2. صحیفۀ سجادیۀ ثالثه، میرزا عبدالله افندی (م 1130ق).

3. صحیفۀ سجادیۀ رابعه، میرزا حسین نوری (م 1320ق).

4. صحیفۀ سجادیۀ خامسه، سید محسن امین (م 1372ق).

5. صحیفه سجادیۀ سادسه، محمد‌صالح مازندرانی (م 1350ش).

جامع‌ترین صحیفۀ سجادیه، صحیفۀ سجادیۀ کامله است که توسط آیة الله سید محمد‌علی ابطحی فراهم آمده و مجموع کتابهای پیشین است. گفتنی است تا کنون شرح و تعلیقه‌های بسیاری بر صحیفۀ سجادیه نگاشته شده و نیز ترجمه‌های متعددی از آن فراهم آمده است.

فرازهایی از صحیفه سجادیه
 

ای خدای من!

اگر به درگاهت به حدی بگریم که پلک چشمانم بیفتد

 و آنچنان با صدای بلند به ناله افتادم تا صدایم قطع شود

و در درگاه تو آنقدر بایستم تا پاهایم ورم کند و در برابرت به حدی رکوع کنم

 تا استخوان پشتم از جای خود بیرون آید و برای تو آنقدر سجده کنم

تا چشم هایم ازحدقه درآید و در همه عمرخاک زمین بخورم

و تا آخر روزگار آب الوده به خاکستر بنوشم

 و در خلال این ها به ذکر تو مشغول شوم تا زبانم از سخن باز مانده و کند شود

 و سپس به خاطر شرمندگی و حیا چشم به آفاق آسمان نگشایم

 با این همه باز مستحق محو یک گناه از گناهانم نخواهم  بود

خدایا !

هر بنده ای که به سوی تو توبه کند

و تو به علم غیبی که داری می دانی که او توبه اش را می شکند

 و دوباره به گناه و خطایش خویش برمی گردد،

 پس من به تو پناه میبرم که چنان باشم، پس چنان کن که این توبه من ،

 توبه ای باشد که بعد از آن محتاج توبه دیگر نباشم،

توبه ای باشد که موجب محو و پاک سازی گناهان گذشته ام باشد

و در آینده نیز موجب سلامت و ایمنی من از گناه گردد

سپس به دنبال این ها به سوی تو آمده ام با توبه ،

 با ذلت خواری در برابر تو ، و با حسن ظن و خوش گمانی به تو ،

 و با اطمینان و اعتماد بدانچه نزد توست

  و در کنار این ها امید به تو را ضمینه کرده ام ،

 امیدی که امیدواران از آن ناکام نمی شوند

ای خدای من !

 

خودم را از تو می خواهم!

 

 منی که برای این خلقش نکردی تا به وسیله ان بدی از خود دور کنی

 یا بدان سبب نفعی به دست آوری ،

ولیکن او را ایجاد کردی تا قدرتت را بر ایجاد کردن او اثبات نمایی

 تا حجت و دلیلی باشد بر آفرینش همانندش . 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 23:7 توسط دو همدل | 

 

ليله الرغائب

   

ليله الرغائب

ليله الرغائب اولين شب جمعه ماه رجب است كه براي آن اعمال و فضايل بسياري نقل كرده اند كه از آن جمله مي توان به روزه پنجشنبه و استغفار زياد اشاره كرد.
شب جمعه اوّل ماه رجب را ليلة الرَّغائب مى‏گويند و از براى آن عملى از حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله وارد شده با فضيلت بسيار كه سيّد در اقبال و علّامه در اجازه بنى زهره نقل كرده‏اند از جمله فضيلت او آنكه گناهان بسيار بسبب او آمرزيده شود و آنكه هر كه اين نماز را بگذارد چون شب اوّل قبر او شود حقّ تعالى بفرستد ثواب اين نماز را بسوى او به نيكوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصيح.

پس با وى گويد اى حبيب من بشارت باد تو را كه نجات يافتى از هر شدّت و سختى گويد تو كيستى بخدا سوگند كه من روئى بهتر از روى تو نديدم و كلامى شيرينتر از كلام تو نشنيده‏ام و بوئى بهتر از بوى تو نبوئيدم گويد من ثواب آن نمازم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى آمدم امشب بنزد تو تا حقّ تو را ادا كنم و مونس تنهائى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود من سايه بر سر تو خواهم افكند.

در عرصه قيامت پس خوشحال باش كه خير از تو معدوم نخواهد شد هرگز و كيفيت آن چنان است كه روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه ميدارى چون شب جمعه داخل شود ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز مى‏گذارى هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعت از آن يك مرتبه حمد و سه مرتبه اِنَّا اَنْزَلْناهُ و دوازده مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ مى‏خوانى و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه مى‏گوئى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الْأُمِّىِّ وَعَلى‏ آلِهِ پس به سجده مى‏روى و هفتاد مرتبه مى‏گوئى سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس‏سر ازسجده برميدارى وهفتاد مرتبه مى‏گوئى رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ اِنَّكَ اَنْتَ الْعَلِىُّ الأَعْظَمُ پس باز به سجده مى‏روى و هفتاد مرتبه مى‏گوئى سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ پس حاجت خود را مى‏طلبى كه انشاءاللَّه برآورده خواهد شد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:53 توسط دو همدل | 

 

حضرت امام هادی (علیه السلام )

 

حضرت امام هادی (علیه السلام )

ولادت امام

نام شریف دهمین امام شیعیان حضرت امام هادی علیه السلام، علی است. در میان القاب فراوان آن امام، «هادی» شهرت بیشتری دارد. کنیه امام هادی علیه السلام ابوالحسن است. سال ولادت حضرت هادی 212 یا 214 هـ.ق است و محل ولادتش، جایی به نام صریا در نزدیکی مدینه .

پدر بزرگوار امام هادی، حضرت امام محمد جواد علیه السلام است و مادر بزرگوارش بانویی به نام سمانه مغربیه. از دوران کودکی امام هادی جز چند واقعه، چیزی در تاریخ ثبت نشده است. با شهادت امام جواد علیه السلام در سال 220 هـ.ق، حضرت هادی در سن هشت یا شش سالگی به امامت رسیدند.

اگر چه حضرت هادی 42 سال بیشتر عمر نکرد، اما دوران 34 ساله امامت او نسبت به دوران امامت برخی دیگر از ائمه علیهم السلام طولانی‌تر است. پدر بزرگوار امام هادی علیه السلام در مواردی به امامت فرزندش تصریح فرموده است. امام هادی به‌دلیل قابلیت و لیاقت و عنایت الهی، از جایگاهی رفیع نزد خداوند برخوردار است.

امامت در کودکی و حاکمان معاصر

دوران امامت حضرت هادی علیه السلام همزمان بود با سلطه‌ی شش تن از حاکمان عباسی، و همین موضوع، شرایط ویژه‌ای را برای او ایجاد کرد. از طرفی امام می بایست در شرایط خفقان و ارعاب حکومت عباسی، به رسالت الهی خویش عمل کند که ارتباط با یاران و دوستان و هدایت آنان گوشه‌ای از این رسالت مهّم محسوب می‌شد؛ و از طرفی به گونه‌ای عمل کند که حساسیّت حاکمان عباسی برانگیخته نشود .

بر این اساس دوران سی و چهار ساله امامت امام هادی اگر چه طولانی است اما وی به علت محدودیت‌های ایجادشده از ناحیه حاکمان عباسی، پیوسته در مراکز نظامی تحت نظر و مراقبت ویژه بود و کمتر امکان ارتباط علنی و آزاد با یارانش را داشت .

تبعید امام به سامراء ، یکی از از فشارهایی است که حکومت عباسی علیه وی اعمال کرده بود؛ و علت این که به امام هادی و نیز به فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام عسکرین می گویند حضور اجباری و ناخواسته این دو بزرگوار در محلّه‌های نظامی و تحت مراقبت نیروهای امنیتی و دستگاه ستم‌پیشه‌ی عباسی بوده است.

فضایل امام

در چنین وضعیتی، امام هادی علیه السلام به تناسب موقعیت‌های مختلف مکانی و زمانی، گاهی با استفاده از نفوذ معنوی و تاثیر فوق‌العاده نفسانی خویش صحنه هایی را برای اتمام حجت و تبیین حق و هدایت افراد به تماشا می‌گذاشتند.

درایت و بینش توحیدی و برخورد اصولی و حکیمانه امام در زمان حکومت عباسیان باعث شد که دقیق‌ترین و عالی‌ترین معارف توحیدی و اعتقادی برای جهان اسلام به یادگار بماند.

گذشته از پاسخ امام هادی علیه السلام به پرسش‌های گوناگون مردم و نیز احتجاجات آن حضرت در زمینه‌های مختلف، زیارت معروف به جامعه کبیره که معرّفی و تبیین مقامات امامان معصوم علیهم السلام است نیز از سخنان ارزشمند به‌جا مانده از آن امام بزرگوار است.

حضرت هادی همچون سایر امامان شیعه در دوران امامت خود نمونه‌های فراوانی از معجزات ، مکارم اخلاق، استجابت دعاها. کلمات و سخنان حکیمانه آموزنده و حیات‌بخش در زمینه های متنوع را در تاریخ به ثبت رساندند.

همسر و فرزندان:

حضرت هادی علیه السلام حدود هجده سالگی یعنی تقریباَ در سال 230 هـ. ق با زنی به نام حدیث یا سوسن ازدواج کرد که ثمره این ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام است.

فرزندان دیگر امام هادی عبارتند از: حسین، محمد، جعفر کذّاب و دختری به نام علیّه یا عایشه.
حضرت هادی علیه السلام برادری به نام موسی مبرقع دارد و نیز دو خواهر به نام‌های فاطمه وامامه.

امام هادی سرانجام پس از 42 سال زندگی سراسر رحمت و برکت در سال 254 هـ. ق در سامراء توسط حاکمان ستمگر عباسی به شهادت رسید و در همان شهر به خاک سپرده شد.

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 22:50 توسط دو همدل | 

 

ماه شمار رجب از دیدگاه مفاتیح الجنان

 

ماه شمار رجب از دیدگاه مفاتیح الجنان

 

حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان میگوید : بدانکه این ماه و ماه شعبان و ماه رمضان در شرافت تمامند و روایات بسیار در فضیل آنها وارد شده است بلکه از حضرت سول اکرم (ص) روات شده که ماه رجب ماه بزرگ خداست و ماهی در حرمت و فضیلت به ان نمیرسد...

 

انچه باعث مزید اهمیت این ماه شده است وقایع بسیار مهمی است که در این ماه اتفاق افتاده است که عبارتند از :

 

یک رجب مصادف با ولادت با سعادت امام محمد باقر (ع)

دو رجب مصادف با میلاد با سعادت امام هادی (ع) بنابر قول ابن عیاش

سه رجب مصادف با شهادت اما هادی (ع)

شش رجب مصادف با شهادت امام موسی بن جعفر بنابر قول کلینی

نه رجب مصادف با ولادت با سعادت حضرت علی اصغر (ع)

ده رجب مصادف با ویلاد با سعادت حضرت جواد (ع)

سیزده رجب مصادف با میلاد باسعادت امیرالمومنین علی (ع)

پانزده رجب مصادف با وفات حضرت زینب (س)

هجده رجب مصادف با وفات حضرت ابراهیم فرزند رسول الله (ص)

بیست و پنجم رجب مصادف با شهادت امام موسی بن جعفر (ع)

بیست و ششم رجب مصادف با وفات سید بطحا حضرت ابوطالب (ع) پدر امام علی

بیست و هفتم رجب مصادف با مبعث رسول گرامی اسلام محمد امین (ص)

بیست و نه رجب مصادف با روز حرکت امام حسین از مدینه به کربلا

 

منبع : مفاتیح الجنان - شیخ عباس قمی

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:59 توسط دو همدل | 

 

اهمیت دیدن امام زمان

 

 

اهمیت دیدن امام زمان

از شيخ بهلول پرسيدند كه چه وقت مي‌شود به حضور آقا امام زمان، ارواحنا فداه، مشرّف شد؟

فرمودند: با تقوا باشيد؛ وقتي كه بين شما و حضرت سنخيّت باشد.

سپس فرمودند: ديدن امام زمان، روحي‌فداه، مهم نيست، مهم اين است كه او ما را ببيند. خيلي‌ها هم علي عليه‌السلام را ديدند اما دشمن او شدند. اگر كاري كرديم كه نظر آنها را جلب كنيم، آن ارزش دارد.

آية ‌الله امجد در مورد شيخ بهلول فرمودند:

ايشان يك انسان وارسته‌اي است، توكل عجيبي دارد، او يك انسان عتيقه است، چرا كه عتيقه‌جات، معمولاً كمياب و قيمتي هستند، او هم كمياب است و هم قيمتي.

منبع:

برگرفته از كتاب «ملكوتي خاك‌نشين، سيري در زندگاني حاج شيخ بهلول محمدتقي بهلول» نوشته سيّدعباس موسوي مطلق.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:0 توسط دو همدل | 

 

فضایل ماه رجب

 

فضایل ماه رجب

ماه رجب هفتمین ماه از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از ماههای حرام است. رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.»

در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.
در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض » (13 تا 15 ماه) و
اعمال ام داوود و برنامه اعتکاف است.
این اعمال در کتاب شریف
مفاتیح الجنان محدث قمی گردآوری شده است.
حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:
ولادت
حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57، امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت، در سال 244 قمری. برای این ماه دعاها و اعمال مختلفی پیش بینی شده است تا زمینه و بستر بهره برداری ارزشمند از این ماه برای انسانهای خداجوی و سعادت طلب فراهم شود .


بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

به نام خداى بخشاينده مهربان

يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ

اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش

عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا

در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى

مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى

كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من

بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى

به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من

بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ

به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ

بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار

يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ

اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت

وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ

و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.

منابع :
هدایه الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 97؛ مفاتیح الجنان، ص 240

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:6 توسط دو همدل | 

 

كيفيت و چگونگى معراج حضرت رسول اكرم (ص)

 

كيفيت و چگونگى معراج حضرت رسول اكرم (ص)

 
  • «سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركناحوله لنريه من اياتنا انه هوالسميع البصير.»

    پاك ومنزه است خدايى كه بنده‌اش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختيم، برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم، او شنوا و بيناست.

    پيش از اينكه به مسافرت آسمانى حضرت رسول اكرم (ص) و مشاهدات ايشان كه از مسجدالاقصى شروع شد، بپردازيم، به ذكر مشخصات اين سفر شبانه اعجاز‌آميز بااستناد به آيه اول از سوره اسراء مي‌پردازيم، آنگاه مشاهدات پيامبر (ص) در ليله المعراج و در كهكشانها را عنوان مي‌كنيم.

    مشخصات اين سفر اعجاز‌اميز

    1- كلمه «اسرا» نشان مي‌دهد كه اين سفر شب هنگام واقع شد، زيرا «اسراء» در لغت عرب به معنى سفر شبانه است، در حالى كه كلمه «سير» به مسافرت در روز گفته مي‌شود.

    2- كلمه ليلاً مفعول فيه است و بودنش در كلام، اين معنا را افاده مي‌كند كه اين سير همه‌اش در شب انجام گرفت؛ هم رفتنش و هم برگشتنش. اين سفر به طور كامل در يك شب واقع شد.

    3- كلمه «عبد» نشان مي‌دهد كه اين افتخار و اكرام به خاطر مقام عبوديت و بندگى رسول الله (ص) بود، چرا كه بالاترين مقام براى انسان است كه بنده راستين خدا باشد.

    4- همچنين تعبير به «عبد» نشان مي‌دهد كه اين سفر در بيدارى واقع شده و اين سير جسمانى بوده است نه روحاني، زيرا سير روحانى معنى معقولى جز مسأله خواب يا حالتى شبيه به خواب ندارد، ولى كلمه عبد نشان مي‌دهد كه جسم و جان پيامبر (ص) در اين سفر شركت داشته، منتها كسانى كه نتوانستند اين اعجاز را درست درك كنند، احتمال روحانى بودن را به عنوان توجيهى براى آيه ذكر كرده‌اند،‌در حالى كه مي‌دانيم اگر كسى به ديگرى بگويد من فلان شخص را به فلان نقطه بردم مفهومش اين نيست كه در عالم خواب يا خيال بوده يا تفكر انديشه او به چنين سيرى پرداخته است.

    5- مراد از «مسجد الاقصي» به قرينه جمله «الذى باركنا حوله» بيت‌المقدس است و كلمه «اقصي» از ماده «قصو» و اين ماده به معناى دورى است، واگر مسجد بيت‌المقدس را مسجد الاقصى ناميده، بدين جهت است كه اين مسجد نسبت به محل زندگى رسول خدا (ص) و مخاطبينى كه با او هستند از مسجد الحرام خيلى دور است، زيرا محل زندگى ايشان شهر مكه است كه مسجد الحرام در همان‌جا است.

    6- هدف از اين سير، مشاهده آيات عظمت الهى بوده، همانگونه كه دنباله اين سير در آسمان‌ها نيز به همين منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پيامبر (ص) در پرتو مشاهده آيات و بينات، عظمت بيشترى يابد، و آمادگى فزونترى براى هدايت انسان‌ها پيدا

     
  • كند، نه آنگونه كه كوته فكران مي‌پندارند كه رسول‌الله (ص) به معراج رفت تا خدا را ببيند! به گمان اينكه خدا محلى در آسمان‌ها دارد!!

    به هر حال رسول الله (ص) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرينش او نيز آگاه بود، «ولى شنيدن كى بود مانند ديدن»، در آيات سوره نجم كه به دنباله اين سفر، يعنى معراج در آسمانها اشاره مي‌كند نيز مي‌خوانيم «لقد راى من آيات ربه الكبري» او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.

    7- جمله «باركنا حوله» بيانگر اين مطلب است كه مسجدالاقصى علاوه بر اينكه خود سرزمينى مقدس است، اطراف آن نيز سرزمين مبارك و پربركتى است و اين ممكن است اشاره به بركات ظاهرى آن بوده باشد، چرا كه مي‌دانيم در منطقه‌اى سرسبز و خرم و مملو از درختان مقدس در طول تاريخ كانون پيامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحيد وخداپرستى بوده است.

    8- جمله «انه هوالسميع البصير» همان گونه كه گفتيم اشاره به اين است كه بخشش اين موهبت به پيامبر (ص) بي‌حساب نبوده، بلكه به خاطر شايستگي‌هايى بوده كه بر اثر گفتار و گردارش پيدا شد وخداوند از آن به خوبى آگاه است.

    9- ضمناً كلمه «سبحان» دليلى است بر اينكه اين برنامه پيامبر (ص) خود نشانه‌اى برپاك و منزه بودن خداوند از هر عيب و نقص است.

    10- كلمه «من» در «من آياتنا» نشان مي‌دهد كه آيات عظمت خداوند، آنقدر زياد است كه رسول الله (ص) در اين سفر پرعظمت تنها گوشه‌اى از آن رامشاهده كرده است.

  •  

    + نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:50 توسط دو همدل | 

     
       
      copyright @ 2005-2006   استفاده از مطالب با ذكر منبع مجاز است قالب وليعصر طراحي شده توسط سايت توپك[دات]آي آر و  قسمت طراحي قالب